من، هرگز، ضرورت اندوه را انکار نمی کنم؛ چراکه میدانم هیچ چیز مثل اندوه، روح را تصفیه نمی کند و الماس عاطفه را صیقل نمی دهد؛

اما...

اما میدان دادن به آن را نیز هرگز نمی پذیرم؛ چراکه غم، حریص است و بیشتر خواه و مرز ناپذیر، طاغی و سرکش و بَدلگام.

هر قدر که به غم میدان دهی ، میدان می طلبد ، و باز هم بیشتر، و بیشتر...

هر قدر در برابرش کوتاه بیایی ، قد می کشد ، سلطه می طلبد ، وَ لِه می کند...

غم ، عقب نمی نشیند مگر آنکه عقب برانی اش ، نمی گریزد مگر آنکه بگریزانی اش ، آرام نمیگیرد مگر اینکه بیرحمانه سرکوبش کنی...

غم، هرگز از تهاجم خسته نمی شود.

و هرگز به صلح دوستانه رضا نمی دهد.

و چون پیش آمد و تمامی روح را گرفت، انسان بیهوده می شود، و بی اعتبار، و نا انسان، و ذلیل غم، و مصلوبِ بی سبب.


-نادر ابراهیمی-