امروز توی خیریه دانشگاهمون طرح بسته بندی و توزیع ارزاق داشتیم برای افراد نیازمند

هر سال این طرح از طرف خیریه توی ماه رمضان اجرا میشه

طبق معمول کلی اتفاقات و خاطرات جالب امروز رقم خورد

به دلیل کمبود وقت از خیلی اتفاقات و خاطرات میگذرم

آخرای کار بسته بندی بود

همه اقلام بسته بندی شده بودن و الان نوبت برنامه افطاری بچه ها بود

برای افطاری شربت کم داشتیم

به دوستم علیرضا گفتم پاشو بریم یخ و شربت بگیریم اونم گفت باشه و به دلیل کمبود امکانات با موتور از دورشهر راهی میدون ۷۲تن شدیم برای خرید قالب یخ

من خیلی وقت بود سوار موتور نشده بودم و کلی ذوق داشتم برای سوار شدن

حقیقتا که این دوستم از خودم توی خیلی از مسائل دیوانه تره😂

وقتی سوار موتور میشی انگار از هفت دولت آزادی :)

نمیدونم چرا ولی واقعا همچین حسی بهمون دست داده بود

شروع کردیم به فریاد زدن و تخلیه خودمون :)

راستش بسته بندی۲۵۳ تا اقلام کار سختی بود و بهمون فشار آورده بود!

نگاه کردم دیدم مردم اطراف خیره شدن بهمون و دارن میخندن😂

از خنده اونا خندم گرفت

احتمالا تو ذهنشون میگفتن "این دیوانه هارو نگاه کن"

ولی ناراحت که نبودم هیچ ، کلی هم خوشحال بودم چونکه اینو میدونستم دنیای ما دیوانه ها خیلی بهتر از دنیای آدمای دیگست :)

در حین فریاد زدن گوشیم رو در آوردم و بردمش روی حالت سلفی آوردمش جلوی موتور و از خودمون سلفی گرفتم توی حرکت

شاید تار شده باشه ولی قطعا جزء بهترین سلفی های تاریخ محسوب میشه :)


بعد از کلی طی کردن مسیر رسیدیم میدون ۷۲ تن

یخ دو تومن شد و خریدیمش و راه افتادیم سمت سوپر مارکتی برای خرید شربت

یه شربت برداشتم

رفتم سمت صندوق

صندوقدار :((میشه ۸۵۰۰.))

دست کردم توی جیبم

هر چی گشتم کارت های بانکیم نبودن 

هرچی پول نقد داشتم آوردم بیرون

جمعا ۸ تومن شد

اومدم بیرون یه نگاه به علیرضا کردم گفتم:(( ۵۰۰ تومن داری.))

دست کرد تو جیبش خالیه خالی بود

یه نگاه به هم دیگه کردیم و زدیم زیر خنده از این وضعیت اقتصادیمون :)  (گریه‌ای زیر این خنده ها نهفته بود که نگو و نپرس)

دیدم چاره ای نیست

رفتم داخل مغازه گفتم:((آقا ببخشید ؛ من الان ۸ تومن بیشتر همراهم نیست، دانشجوی دندانپزشکی هستم خوابگاهمونم دو تا خیابون بالاتر مغازتون هست پول هم دارم منتها الان همراهم نیست؛ دوستمم که بیرون ایستاده دانشجوی پزشکیه.))

صندوقدار یه نگاه به موتور و علیرضا انداخت ، از هر زاویه ای که نگاه میکرد به دانشجوی پزشکی و دندانپزشکی بودن نمیخورد اون وضعیت اسف بارمون😂

گفت:(( نه نمیشه.))

منم دیدم فایده نداره این بحث کردنا

یه ملت منتظر شربت بودن

رفتیم پیش رئیس صندوقدار و موضوع رو مطرح کردیم اونم جلوی کارمنداش نباید از بخشش و کرامتش کم میشد گفت اشکالی نداره :)

اینجوری بود که از اون مهلکه نجات پیدا کردیم رفتیم شربت رو رسوندیم حرم برای افطاری


این اتفاق به ظاهر کوچیک برای من معانی زیادی داشت

یه جورایی یه تلنگر بود

کلی حسرت خوردم که چرا بعضیا جوری شدن که ۵۰۰ تا تک تومنی رو به حرف و تعهد یکی از اشخاص جامعه ترجیح میدن

واقعا به کجا داریم میریم ما!

سرمایه اجتماعی جامعه ما چرا باید انقدر کم باشه که بخاطر ۵۰۰ تومن کرامت انسانی هم وطنا یا همشهریامونو زیر سوال ببریم؟!

سرمایه اجتماعی مهمترین رکن هر حکومت و جامعه ای هست و اگه لطمه ای بهش وارد بشه مردم خود اون جامعه باید هزینه هاش رو پرداخت کنه

رسانه ها و شبکه های مجازی با دروغ پردازی ها ، مبالغه ها ، اعتماد زدایی ها ، بزرگنمایی کردن مشکلات و اتفاقات بد جامعه و سانسور موفقیت ها و اتفاقات خوب و... نقش خیلی بزرگی داشتن توی از بین بردن سرمایه های اجتماعی جامعه ما

خدا ازشون نگذره!

البته خودمونم با دروغ گفتنامون با عدم تعهد داشتنامون و با خیلیا چیزای دیگه به این قضیه دامن زدیم


آخرشم اینو بگم که ماها لااقل اینجوری نباشیم

همدلی داشته باشیم

اعتماد کنیم به همدیگه

جواب اعتماد دیگران رو هم به بهترین نحو ممکن بدیم بلکه فرجی حاصل شد

بالاخره باید از یه جایی شروع کنیم اصلاح جامعه رو

چه بهتر که از خودمون شروع بشه این اصلاحات...